اخبار

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال

——————–

باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان
به استقبال بهار می‌روند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند
و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط
و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شکوفه‌ها را برگذار می‌نمایند

روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آنگاه که یک دست روزگار از آستین بلا بیرون می آید، دست دیگری از آستین طبیعت به دادمان رسیده و به یادمان می آورد در پسِ هر شبی، روزی و از پسِ هر زمستانی، بهاری ست و ایرانیان -این مردمان هوشمند تاریخ- چه رازآلود و چه بجا، گردش طبیعت را از زمستان خشک به بهار سبز، نوروز نامیده تا حقیقت امید و تغییر را در قاب طبیعت به تصویر کشند و حافظ مان هم چه ترجمان خوبی دارد وقتی می سراید:

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمودعاقبت در قدم باد بهار آخر شد

و ما باور داریم که همگام طبیعت با اکسیر عشق و دوستی، می توان از هر سختی ای گذشت و ققنوس وار از خاکستر غم ها، شعر سرخوشی سرود همان گونه که خواجه شیراز خواند:

آن پریشانی شب های دراز و غم دلهمه در سایه گیسوی نگار آخر شد

و اکنون در این روزهای سخت جدا افتادگی، ما به مثابه یک خانواده، می خواهیم دست دل مان را به هم داده، نفس دوستی مان را به هم آمیخته و با تمام وجود بخواهیم و باور کنیم که از این روزگار سخت هم خواهیم گذشت و به پیروی از طبیعت خوشحال و سرزنده بهاری، مستانه سرود امید بخوانیم که:

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی بادکه به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

نوروزتان و هر روزتان شاد باد

محمد هادی قنوات